سيد حسن مير جهانى طباطبائى

327

جنة العاصمة ( فارسي )

عبد اللّه بن الزبير و عبد اللّه بن عقبة إلى بيوت الأرامل و الضعفاء و المساكين من المسلمين و المسلمات و المعاهدين و المعاهدات ، حتّى لم يبق يومئذ بالمدينة دار و لا منزل إلّا دخل عليه من طعامه صلّى اللّه عليه و آله . ثم قال : هل فيكم رجل يعرف المنافقين ؟ فأمسك الناس ، فقال : أين حذيفة بن اليمان ؟ ترجمه يعنى : فرمود : چون تزويج كرد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فاطمه را با على عليهما السّلام ، فرمود : هر كه بر نكاح على حاضر بوده بايد به طعام او حاضر شود . منافقين خنديدند و گفتند : اينهائى كه در مجلس عقد حاضر بودند گروه بسيارى از مردمان بوده‌اند ، و محمّد طعامى مىسازد كه براى ده نفر كافى نيست ، و محمّد امروز رسوا مىشود . اين سخن به گوش پيغمبر رسيد ، پس دو عموى خود عبّاس و حمزه را طلبيد ، و آنها را بر در خانهء خود برپا داشت ، و به آنها فرمود : ده نفر ده نفر مردمان را داخل كنند . و على عليه السّلام را با عقيل بنزد خود خواند ، و دو برد يمانى را بر ايشان ازار كرد و فرمود تا براى اهل توحيد - يعنى مسلمانان - آب ببرند ، و به على عليه السّلام فرمود : اى برادر ! خدمت كردن تو به مسلمانان برترى دارد از اكرام كردن به ايشان . پس مردمان ده نفر ده نفر وارد مىشدند و طعام مىخوردند و بيرون مىرفتند ، و تا سه روز مردمان را اطعام كردند ، و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در اين سه روز ميان نماز ظهر و عصر و ميان مغرب و نماز عشا جمع مىفرمود . پس عموى خود عبّاس را بنزد خود خواند و فرمود : چنين مىبينم كه مردمان بيرون مىروند و برنمىگردند . عبّاس گفت : پسر برادرم ! در مدينه هيچ مؤمنى باقى نمانده كه طعام نخورده باشد ، تا اين اندازه كه جمعى هم كه مؤمن نبودند با ايشان داخل شدند ، كه ما دوست نداشتيم آنها را